دوشنبه 1384/12/29
عیدتان مبارک
سلام
قبل از اينكه شروع كنم اول چند تا معذرت خواهي بهتون بدهكارم بابت:
1- اينقدر منتظر موندين تا من بيام آپ كنم مي دونم كه دلاتون واسه من يه ذره شده که واسه این هم یه دلیل قانع کننده دارم خرابی مخابرات شهرمون که باعث شد یه مدتی هم ما دلمون واستون تنگ بشه و هم شما .
2- از وقتي بچه بودم انشام زياد خوب نبوده به همين دليل اگه جمله بنديم خوب نبود ديگه بزرگواري كنيد و .........
تو این یه مدتی که دوریمون رو تحمل کردین اتفاقهای جدیدی افتاده که ایشاالله سر صبر تو سال جدید واستون تعریف می کنیم پس امرز دیگه خاطره تعطیل .
یه معذرت خواهی دیگه
تا یادم نرفته از لی لی و جودی یه معذرت خواهی می کنم بابت اینکه تولدشون رو دارم دیر تبریک میگم ولی به قول بچه ها گفتنی « دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.» و با وجودی که خیلی دیر شده ولی از طرف گروهمون و ديگر بر و بچ تولدشون رو تبريك ميگم آخه تولد اونا دوشنبه هفته گذشته بوده
اين هم يه عكس تا ديگه نگن عكس كمه!!!

صدسال زنده باشی.
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
پيشاپيش رسيدن بهار 85 و اربعين حسيني رو تبريك و تسليت مي گم اميدوارم سال خوشي داشته باشين و هيچ موقع نا اميد نشين برا من هم دعا كنيد كه از دست دروغهاي اين كاپيتان راحت بشم ديگه نمي دونم چي بگم ولي به هر حال آرزوي خوشبختي واسه همتون دارم
حلالمون كنيد

چهارشنبه 1384/12/17
منم اومدم
من تازه اومدم توی گروه این دیوونه ها
و این اولین آپ منه
اسمم سمیه است و مثل بقیه سال آخر رشته کامپیوتر هنرستان میخونم
در ضمن اگه دلتون بنده من متاهلم
در روزهای آینده بیشتر با من آشنا میشین

چهارشنبه 1384/12/17
لی لی مرد
سلام
امروز لي لي مرد.
به قول اين دو قلوها دلتون كه واسم تنگ نشده بود
اگه هم شده تقصير اين دل كوچيكتونه
مي دونم كه نمي تونيد دوري مرو تحمل كنيد
به همين دليل زود اومدم
مي خوام از امروز بگم
مي دونيد كه ما 2 دقيقه هم نمي تونيم يه جا آروم بشينيم
بعد از هرگز ما امروز آروم سر كلاس
همه صندليها رو داده بوديم عقب رو 2تا پايه خوابيده بوديم
از قضا معلم از سه تامون پرسيد من و لي لي و جودي
هيچ كدوممون هم بلد نبوديم نفري يكي -0- و نشستيم سرجاهامون
معلم داشت درس مي داد ما هم تو حال و هواي خودمون داشتيم خواب مي رفتيم
كه يهو ديديم يكي داره دست و پا مي زنه لي لي داشت مي افتاد مي خواست خودش رو نگه داره ما شا الله اونقدر كو چولويه كه نشد نگهش داري
لي لي افتاد فقط بايد صحنه رو مي ديدي ديگه هيچ كدممون رنگ به صورت نداشتيم
همه بلند شدند لي لي هم حالش بد بود پاهاش تو هوا بود سرش هم گير كرده بود به سنگ
لي لي زد زير خنده ما هم وقتي ديديم طو ريش نيست ديگه نتونستيم جلو خودمون رو بگيريم
حا لا از اين طرف لي لي رو زمين ولوه از يه طرف معلم داره دعوا مي كنه از يه طرف مگه اين خنده
تموم مي شد مي رفتيم خومون رو آروم كنيم
يكي ديگه مي زد زير خنده معلم رو بايد مي ديدي مي خواست هممون رو خفه كنه
حسابي نظم كلاس به هم خورده بود با هر زور و زحمتي كه بود اونو بلند كرديم
زنگ خورد خير سرمون دوباره امتحان تست داشتيم
طبق معمول ما از تاريخ امتحان بي خبر بوديم
(حالا اون چند دفعه اي كه مي دونستيم چقدر مي خونديم كه اين دفعه رو بخونيم)
رفتيم سر جلسه لي لي و جودي پيش ما نبودند
سر امتحان كتاب هم كه همرامون نبود وگرنه شايد يه معجزه اي مي شد
هر طور بود جوابا رو زدم مي خواستم واسه بچه ها بنويسم برگه همرام نبود با هزار زور و زحمت برا
اينكه معلم متوجه نشه از پايين برگم يه تيكه كندم چند نسخه كپي گرفتم نفري يكي به بهونه هاي
مختلف بهشون دادم مثل ديوونه ها دنبالشون
مي گشتم و يكي يكي بهشون مي دادم خلاصه چه خوب چه بد امتحان تموم شد
( به قول كاپيتان :چون مي گذرد غمي نيست)
و اومديم بيرون همه داشتند دنبال جوابهاش مي گشتند ما اصلا كتاب همرامون نبود
طبق معمول هميشه خسته شده بوديم برا رفع خستگي بايد چايي مي خورديم
رفتيم به طرف آبدارخونه چايي خورديم يه خرده حالمون اومد سر جاش آقا رضي داشت ميومد فرار كرديم
ديگه چي بگم بسه ديگه مي خوام برم سراغ درس
۹- قرار بود تو روزنامه كيهان فرم دانشگاه آزاد بياد تصميم گرفتيم يكيمون بره يه كيهان بخره چون كاپيتان سروره گفتيم تو برو
رفت 10 دقيقه بعد ديديم داره با يه خر بر مي گرده
گفتم: كاپيتان اين چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
گفت: خوب كيهان نداشت همشهري گرفتم ( آخه محله اونا.................)
10- يه روز با بر و بچ سوار اتو بوس شديم همه صندلي ها خالي بود ديديم اين
لي لي اونجا وايساده
بهش گفتم: بيا بشين چرا وايسادي ؟؟؟؟؟؟
گفت :حالا صبر كن 2 دقيقه ديگه همين ذره جا هم پيدا نميشه.
11- يه روز سر كلاس رياضي بوديم از جودي پرسيدم ساعت چنده ؟؟؟
گفت : ده و خورده اي.
گفتم : دقيقا چنده ؟؟؟؟؟
گفت دو و سي ويك دقيقه و بيست ثانيه.
12- یه روز سمیه داشت با یه کبریت سوخته کلنجار می رفت
كاپيتان بهش گفت :شايد كبريت خراب باشه( مگه کبریت سوخته هم خراب شدن داره )
سميه گفت همين 5 دقيقه پيش روشن كردم!!!!!!!
بدون شرح( بدون ربط )

سه شنبه 1384/12/16
انواع فلش و عاقبت آن
سلام به همه به غیر از گروه خودمون
هوییییییییییییی چیه هی فرت و فرت آپ میکنین
خب بریم سر سوتی ها ضایع بازی های امروزمون
آغا ما امروز صبح که از خواب پا شدیم انگار ایکس ترکونده بودیم هی از خودمون فاز مثبت در ورمیکردیم
نه اینکه من بچه پر کاریم واسه پرسش مهر از خودم وبلاگ دروکردم امروز روز تحویل دادنش بود و ما باید اونو روی سی دی میریختیم من دیشبش همه این کارا رو کرده بودم و سی دی اونو هم رایت کرده بودم وصبح یکی از این جهت خوشحال بودم تو فکر کن من درمورد عدالت و احمدی نژاد و .......... وای حرفشو نزن ولی خداییش وبلاگه قشنگ شده سیاسی نشو یه خونواده دارن از اینجا نون میخورن میان در وبلاگ و تخته میکنن اونوقت لی لی بیار و چغندر بار کن دیگه اینکه امروز دوشنبه بود و دوشنبه ها روز عشق و صفای ما هستش قرار بود بعد از مدرسه بریم پاتوق خودمون و حسابی حال کنیم (به علت مسائل امنیتی محل حال و هول محفوظ است) خلاصه وقتی صبح از خونه بیرون میومدم یادم رفت کیف پولم رو بردارم یعنی دوروغ چرا برداشتم یادم رفت از بابای بدبختم مایه بگیرم آخه کیفم خالی خالی بود خلاسه امروز یکی از اعضای باندمون غایب بود (سمیه) آهان یه نفر دیگه هم غایب بود خرزوخان خلاصه سی دی ما توی مدرسه باز نشد و مشکل پیدا کرد حلا اینو ببین به اون زنگ بزن تا اینکه به این نتیجه رسیدیم که همراه سی دی یه نامه فدایت شوم واسه داورا بفرستیم و بخوایم که از اینترنت ببینن داشت اشکم درمیمود به خاطرش بعدش هم ما باید میرفتیم کارگاه ولی گارگاه پر بود و ما توی حیاط روی زمینه ولو بودیم و من یه عکس از گروه 6 نفری نه گروه 7 نفریمون کشیدم خرزو خان رو یادم رفته بود
حالا زنگ خونه خورده یعنی زنگ که هنوز نخورده طبق معمول ما زود تر میزنیم به چاک آخه نمیدونم آسمون به زمین میاد یا زمین به آسمون میره اگه خبر مرگمون صبر کنیم تا زنگ بخوره بعد بریم همیشه باید تابلو باشیم واین مدیرمون واسه دعوا کردنمون بهونه داشته باشه خب داشتم میگفتم من گفتم بچه ها امروز مهمون کی هستیم ؟؟؟من مایه همرام نیستا جودی گفت آره توی کیفتو دیدم آخه فضول این فضولیا به تو چه ربطی داره خواهر شوهر گفت منم پول همرام نیست و دوتامون به این دوغولوها که همون لی لی و جودی باشن زل زدیم و مثل بچه فقیر بیچاره ها بهشون نگاه میکردیم و فهمیدیم که نه وضعشون توپه خلاصه سرتون رو درد نیارم رفتیم پاتوق مثل همیشه 4 تا همبرگرد کامل و 4 تا رانی و کلی مخلفات سفرش دادیم و نشستیم
آخ که این پسره امروز چه قدر داشت به ماها فلش میزد آخه فلش هاشم کوچیک نبود که میومد و به سر وصورت و چشم و چار ما میخورد(نکته ما وقتی یکی بهمون ضایع نگاه میکنه میگیم طرف فلش میزنه و فلش ها هم انواع و اقسام و اندازه های مختلفی داره که من تو شناختن اونا از همه وارد ترم .حالا بد بختی یه جای دیگه هم هست مدتیه فلشهاشون به جاها گیر میکنه و من بعد از این که طرف نگاه کرد میرم وسر فلشش رو به هر جا گیر کرده در میارم و به طرفش پرت میکنم) خلاصه تذاشت یه لقمه راحت از گلوی ما پایین بره
خلاصه وقتی همه آت و آشغال ها رو جا خوردیم حساب کردیم و اومدیم بیرون و جودی و لی لی رفتن منتظر تاکسی چیزی بودن آخه خونشون از محل پاتوق خیلی فاصله داشت از اتوبوس هم جا موندن
من و خواهر شوهر هم پیاده راه افتادیم و تا نصف راه با هم اومدیم وقتی خونه رسیدم از بس خسته شده بودم جلوی تلویزیون خوابم برد و الان که بیدار شدم خیلی داره دلم درد میکنه فکر کنم ازساندویچه باشه شما ها هم دل درد شدین بچه ها آخ که اگه از ساندویچ باشه میرم هرچی همبرگرد داره توی حلقش خالی میکنم
آخ ساعت 3:45 ساعت 4 باید برم باشگاه اشتراکم هم الان دیدم تموم شده وای چه ضد حالی حالا این مطلب رو دارم آفلاین مینویسم هر وقت شد تا شب میذارمش تو وبلاگ
فعلا
یا علی

سه شنبه 1384/12/16
طاهره تولدت مبارك
طاهره خواهر بزرگه ي منه .
طاهره جان تولدت مبارك كادوتم مي خوام تازه برم بخرم![]()
خيلي دوست دارم از دور مي بوسمت![]()
لي لي هم تبريك مي گه.![]()
به قول بچه سوسولا بای.
این هم یه قلب کوچولو برای تو

دوشنبه 1384/12/15
به به خیلی خوشومدم،
بعضی موقع ها با خودم فکر می کنم خدا چقدر کاپیتان وخواهر شوهرو
دوست داره حالا چرا؟چون با من آشنا شدن![]()
وقتی من می خندم این شکلی می شم![]()
آقا کلاغه ما اردکانی هستیم وسوم کامپیوتریم
میدونید حوصله ی خاطره نوشتن ندارم ولی تا دلت بخواد عکس قشنگ
مربوط به گروهمون دارم .
به این عکس نگاه کنید.
از سمت راست:لی لی ،کاپیتان،خواهر شوهر و من این عکسو گرفتم.

دوشنبه 1384/12/15
سلام
فقط اينوبگم كه از كاپيتان و خواهر شوهر معذرت مي خوام.
يه شعر از
فريدون مشيري :چراغي در افق
به پيش روي من،تا چشم ياري مي كند،درياست
چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست
در اين ساحل كه من افتادام خاموش
غمم دريا،دلم تنهاست
وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست!
خروش موج با من ميكند نجوا:
كه هر كس دل به دريا زد رها يي يافت...
كه هر كس دل به دريا زد رها يي يافت...
مرا آن دل كه بر دريا زنم نيست
ز پا اين بند خونين بر كنم نيستاميد آنكه جان خسته ام را
به آن ناديده ساحل افكنم نيست!
خواهرشوهر مگه كه دستم بهت نرسه ؟؟؟
اين كاپيتان جوديو كچل كرده هي ازش خواهش مي كنه كه يه
چيزي يادش بده ولي جودي باكلاس تر از اين حرفاست، شاگرد
خصوصي داره.
ديگه حرفام ته كشيد
خداحافظ

یکشنبه 1384/12/14
سلام
نمي دونيد چه حالي كرديم
وقتي معلم لي لي رو از كلاس بيرون كرد
ديروز من و لي لي مشغول كشيدن كاريكاتور از گروه بوديم گروه خودمون
گروهي كه واقعا كاريكاتور است ( از من فاكتور بگيرين )
داشتيم مي خنديديم كه معلم احضار وجود كرد
لي لي رو صدا كرد نتونست جواب بده از كلاس بيرونش كرد
قلبم وايساده بود نزديك بودم سكته كنم
اگه ميومد اون ته كلاس همه اخراج بوديم
كاپيتان كه خواب بود تا او رو بيدار كردم و كاريكاتور ها رو پاك كردم
لي لي هم با مشاور مدرسه وارد كلاس شد و سر جاش نشست
با ها مون سر لج افتاد گفت فردا امتحان
هر چي اين خود شيرين هاالتماس كردند قبول نكرد
برای ما كه فرقي نمي كرد در هر صورت قرار نبود بخونيم
زنگ خورد اومديم خونه
از امروز ميگم
صبح كه رفتم طبق معمول دير رسيدم( دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است )
همه صبحگاه بودند بچه ها اومدند معلم هم اومد
برگه ها رو ميز گذاشتیم بينمون فاصله انداخت و بالاي سرمان ايستاد
با اين وجود باز تقلب كرديم و از امتحان خارج شديم
خسته شده بوديم رفتيم آبدارخونه چايي خورديم آقا رضي اومد
اومديم بيرون
ديگه بسه حالا ديگه روي اين مدير وبلاگ كم شد
بريم سراغ..............
اگه یه بار همه ۳۳ واحد رو تو یه ترم افتادین !.................. بی خیالش
اگه شما رو با معدل ۹.۹۹ مردود کردن !.......................خوب شده دیگه
اگه معلم به جای خانم می خواد به شما بگه آفا !................. خوب بگه
اگه یه دفعه هارد ۱۶۰ گیگا بایت شما هاپولی هاپو شد !........... خوب پیش میاد دیگه
اگه پرسپولیس قراره از استقلال ببازه ( که می بازه)!............ خوب ببازه
( قابل توجه کاپیتان)
اگه آمریکا یه موشک اتمی تنظیم کرده درست رو خونه شما !......مسئله ای نیست
اگه صبح اول مهر به جای ۷ ساعت ۸ رفتین سر کار !........... دقیقا رفتین سر کار
اگه کفشی رو که امروز واکس زدین همه لگد می کنن !.............. تعجبی نداره
اما اگه جک نگم انگار هیچی نگفتم..................
5- يه آبشار رژيم مي گيره تف مي شه
(از طرف لي لي و جودي كه ما رو با اين جكه بي مزشون كشتند)
۶- کاپیتان زنگ می زنه آژانس میگه : آقا ماشین دارید؟ یارو میگه بله داریم
کاپیتان میگه : خوش به حالتون چون من ندارم.
۷- اين جودي كه عقل و هوش درست و حسابي نداره
يه روز خواهرش لي لي آتيش ميگيره جو مي گيردش از روش ميپره
7- لي لي ميميره جك تموم ميشه
نا مرديه از خودم نگم
با با ما كه تموم زندگيمون رفيقامونن
تو اين دنيا دلخوشيمون اونان
تو قلبم هستن
تو خونم هستن
رفتم دكتر گفت انگل دارم
يا علي
یکشنبه 1384/12/14
جواب سلام اسلامه
طاقت دوري من و ندارين(چشمك).
كاپيتان چرا آهنگ وبلاگ و برداشتي.
خواهرشوهرولي لي به من راي بدين تا شما را آزاد كنم.
تبليغات جودي آتيش پاره براي مدير وبلاگ شدن:
۱.امكان هر گونه فوحش(چه خوب و چه بد)آزاد ميباشد.
۲.هر آهنگي عشقتونه بزارين(البته كاپيتان اين اجازه رو داده).
۳.عكس ... آزاد.
۴.و امكانات رفاهي ديگر.
اين عكس منه كه از روي كاپيتان شرمنده شده.

شنبه 1384/12/13
کیهانی را عاشقانه می نوازد
به نام او که موسیقی
گريستم چون کفش نداشتم، تا اينکه
مردي را ديدم که پا نداشت
خوب ديگه حرفهاي رمانتيك بسه .
من به خاطر اين آپ كردم كه از شما بخوام به اين سايت برين و اعضاتونو اهدا كنيد، من خودم اين كار رو كردم .
كلاغ تو هم اهدا كن .لي لي اهدا كرده كاپيتان وخواهر شوهر شما هم برين .
http://www.iran-ehda.comحالم گرفته چون فردا امتحان دارم.
شنبه 1384/12/13
عزیزان سلام
سلام بر شما اي لبها،چرا كه سلام را شما بر زبان مي آوريد و مزه ي تلخي را شما مي چشيد"
"سلام من بازم اومدم
چند تا جمله ي قشنگ براتون مي نويسم: ميدونم دلتون واسم تنگ شده؟؟؟؟"
چرا در جست و جوي محبت هستيد ، خود خالق و باعث محبت باشيد"يه جمله از شريعتي:
"اشك كه مي بارد وناله كه بر مي آيد و گريه كه اندك اندك در دل ميرويد و ناگهان در گلو مي گيرد و راه نفس را مي بندد و ناچار منفجر مي شود،اين زبان صادق و طبيعي شوق واندوه ودرد و عشق يك انسان است."ديگه پرو نشيد براي اين دفعه كافيه...
يا علي
جمعه 1384/12/12
و باز هم سلام
خواهر شوهر من فکر کنم وقتی داشتی آپ می کردی تو غاری یا بالای
کوهی بودی حالا چرا؟به دلیل اینکه آخر کلمه هات ۲بار نوشتی
اگه قول بدی دیگه این کار و نکنی جودی قسم می خوره که واست
آقاقیلی بخره خوبه
خوب حالا خاطرات در جلسه ی کنکور آزمایشی:
۱۰:۳۰
ای کاپیتان کوفت بخوری٬ سر امتحان هم این قدر گشنه من دارم از
استرس می میرم(آره جون خودم)تو هم داری بیسکویت می خوری آخ
دلم چقدر درد می کنه٬ هیچ کس هم دستمال کاغذی نداره٬ مریم و
ببین با پلاستیک بیسکویت داره بازی می کنه.
۱۲:۵۰
نخیر این اکرم هم که ولکن معامله نیست هنوز داره طومار می نویسه.
از خواب نازم زدم اومدم اینجا خیر سرم کنکور آزمایشی بدم یعنی من
همون کلمه ای هستم که کاپیتان گفته نگین ....
این مطالبی که خوندین سر جلسه نوشته بودم.
لی لی و خواهر شوهر بیا یین دست در دست هم بدیم و از ظلم هایی
که کاپیتان به ما کرده انتقام بگیریم و من را مدیر وبلاگ کنید.
من خواسته هایتان را براورده می کنم.
زد زیاد یا به قول کاپیتان یا علی
جمعه 1384/12/12
بخونید و حالشو ببرین
سلام
بعد از ظهر اومده بودم
حرفهاي زيادي نوشته بودم ولي از شانس بد من برق قطع شد
وتمام آنها ازبين رفت حالا دوباره اومدم حرف بزنم ولي نه اندازه
اون موقع چون ما فردا كنكور آزمايشي داريم وقت ندارم
و اميد بچه ها من هستم نه اينكه اون دفعه اول شدم
( كلاس رو داشتي قراره مدرسه بسازم چون داره تعدادشون زياد ميشه)
امروز من و كاپيتان تصميم گرفتيم تقلب كنيم
صبح دو تايي نشستيم هر كدام به مغز خود فشار آورديم
(البته او كه نميتونست به مغز اندازه نخودش فشار بياره ولي منو بگي چرا)
تا به يه نتيجه اي برسيم و اين كار رو عملي كنيم
چون فاصله من واو خيلي زياده هزار تا روش به ذهنمون رسيد
ولي همش به قول معلم رياضي تعريف نشده بود
خلاصه يكي از روشها رو قراره عملي كنيم كه اونش بماند
راستي فردا جودي نمياد( قراره همراه مهد بره اردو)
بازهم خيلي ممنون از دعاهاتون چون امروز نتايج اومد
ومن جز 6 نفر اول استان هستم (من هم دارم مثل كاپيتان دروغگوي بزرگ مي شوم)
راستي كاپيتان يادته چند ماه پيش يه دروغي بهت گفتم نزديك بود سكته كني
منتظر يكي ديگه مثل اون باش البته شديدتر شايد اين يكي از پا درت بياره
چه حالي مي ده با بچه ها يه خرمايي مي رسيم ديگه دغدغه امان شكممان نيست ( البته اگه بدين)
ديگه خاطره بسه
بريم سراغ جك
هااااااااااا ... چيه آهو نديديد .
۲- یه روز کاپیتان میره تو یه وبلاگ ذوق میکنه
فکر میکنه جکه ولی خیط میشه مثل الآن تو( هااااااااااااااااااااااا)
حالا من هیچی اگه یه آدم بود چی .
۴- يه روز يكي از معلم ها از لي لي پرسيد:
پيامبر كي به رسالت رسيد ؟
لي لي گفت: نمي دونم من سيدخندان پياده شدم !!!
چهارشنبه 1384/12/10
دروغ بزرگ (چه حال داد)
به به لی لی خانم هوس کردن آپ کنن دیگه داشتم ازت نا امید میشدم
حالا یه چیزی: آخه آدم نا حسابی واسه چی یه مطلب رو دوبار فرستادی؟
خودم با اجازه خودم حذفش کردم حالا دیگه ادای منو در میاری
حالا از امروز بگم که چیا شد یعنی توی مدرسه چه تخمای دوزرده ای گذاشتیم
آقا ما دیروز دلمون گرفته بود هوس کردیم خودمون به خودمون یه حالی بدیم
( آخه کسی که به فکرمون نیست) یهو یاد یه دروغی افتادم که خواهرشوهر
چند ماه پیش بهم گفته بود
آخه میدونی من استاد دروغای شاخدارم از اوناش که اول اونقدر طبیعی تعریف میکنم
و زود میزنم زیرش(چه ربطی داشت به دروغ اون؟ حالا میگم)
خلاصه به خواهرتوشک (خواهرشوهر) زنگ زدم و بعد از یه کم حرف مفت زدن
یهو به ذهنم اومد بهش یه دروغی بگم شروع کردم اولش سخت بود
ولی وقتی گرم شدم هی شاخ و برگش دادم
آقا اونم شده بود اِنده باور ...........چه حالی میده دروغ گفتن هی حالا بگو کی نگو
آخه داشتم یه دروغی میگفتم که خیلی باور کردنش سخته
ولی فکر کردن بهش هم خیلی شیرینه
اِهههههههههههههههههههه هی نگین چه دروغی گفتم
بهتون که نمیگم خلاصه خواهرتوشک بهم گفت اگه دروغ گفته باشم
دیگه باهام حرف نمیزنه ای خدا حالا چی کار کنم تا صبح خوابم نبرد
و مطمئن بودم اونم تو کفه صبح واسش یه نامه بلند بالا نوشتم
و مثل دوست دختر دوست پسرا بهش دادم (دیدین بعضی هاشون چه قدر
لوسن سر هر قضیه ای به هم نامه میدن اَهههههههههه)
خوش به حال خودم که دوست پسر ندارم خلاصه منو بخشید
این اولین خاطره
دیگه ...........دیگه............
دیگه چه خلافی کردیم
آهان امروز مثلا تست آزمایشی واسه کنکور داشتیم منو و
خواهرشوهر سر امتحان مثل همیشه همه تستامون رو مثل هم زدیم
و اون از جواب تستا چند تا نوشت و من بین بچه ها پخش کردم
یکی از کاغذا رو که داشتم به یکی از بچه ها میدادم از دستم افتاد و کلی ضایع شدیم
ولی معلم اسکلمون هیچی بهم نگفت
اگه چیز جدیدی یادم اومد بر میگرد
فعلا خوب بخوابی
راستی اگه گفتی سال دیگه این موقع کجاییم امروز این شده بود تیکم
آهان برد تیم ملی ایران رو هم تبریک میگم بعدش هم اینکه فردا هم پیش آزمون
کنکور آزمایشی جمعه رو داریم (من دارم چه قدر خودکشی میکنم و درس میخونم)
فعلا
یا علی.........
چهارشنبه 1384/12/10
لی لی هم اومد؟؟؟
من لي لي ام،نميتونم آپ كنم براي همين از جودی
كمك گرفتم...
سلام به همه ي دوستان
هي اينا فرتو فرت آپ ميكنن
ولي من نميتونم؟؟؟؟؟؟
الان يه جمله از جبران مينويسم بريد حالشو ببريد،
مثل اينا نيستم كه چرتو پرت بنويسم.
"دوست داشتن تنها نگريستن به يكديگر نيست بلكه باهم
نگريستن در يك جهت است"
فعلأ تا بعد يا به قول كاپيتان يا علي...
سه شنبه 1384/12/09
بی خود
چشمم روشن
چه غلطا کی گفته من مردم
آخه بد بخت همش به خاطر تو بود بوزینه
دستم بهت برسه
این عکس هم همین طوریه واسه خشنگی

درضمن آهنگ وبلاگ رو حال میکنین به عنوان مدیر وبلاگ این اجازه رو دارم که هر آهنگی بخوام بذارم
دوشنبه 1384/12/08
انا لله و انا الیه راجعون
الآن يه خبر شاخ اول دستم رسيد گفتم حيف شما ندونيد
امروز كاپيتان مرد
اين خبر اين طور به دست ما رسيده كه سرش درد مي كرده و
كارش به بيمارستان كشيده شده است ولي گفتند شايعه است
به علت دوري از من حالش بد شده و
متاسفانه هنوز زنده است
تا بيشتر از اين خسارت جاني ومالي نداشته ايم بايد به مدرسه بروم
شب خوشي داشته باشي.
دوشنبه 1384/12/08
بچه درسخون ها گوش کنید.
من هم اومدم
معلومه که خیلی دعا کردین چون از ۱۷ نفر
شاید با زور نفر هفدهم بشم
ولی بازهم خدا رو شکر که تونستم روی این بچه درسخون ها رو کم کنم.
کاپیتان دیگه بیشتر از این خودت رو اذیت نکن فردا میام و همتون رو
از دلتنگی در میارم ولی خداییش دل من براتون تنگ نشده بود.
هاااااااااااااااااااااشوخی کردم ولی دنیای بچه درسخون ها چه عالمی داره
و ما خبر نداریم ولی نمی دونی چقدر حال کردم وقتی فهمیدم که تو این دنیا یه
نفر هم مثل ما پیدا میشه که یک ساعت قبل از امتحان که همه دارن از رو
سر و کله هم بالا می رند او فکر خوردنه درست مثل ما نه؟؟؟؟؟؟؟؟
طفلکی یه نایلون ۲ کیلویی پر از تخمه آورده بود تنها نشست همشو خورد.
حالا شما بگين:
حالا علم بهتر است یا ثروت؟؟( ربطش رو خودم هم نمي دونم)
یکشنبه 1384/12/07
اولین سلام...اولین خواهش
من کاپیتانم ولی دارم از طرف خواهرشوهر مینویسم
آخه الان اون خوابه
بچه ها فردا خواهر شوهر نمیاد مدرسه![]()
![]()
![]()
![]()
آخه قراراه بره مسابقه علمی مقایسه ای
میدونین که تو شهرستان رتبه اول رو
اورده و رفته مرحله استانی((((((((کلاس رو داشتی))))))))))))
به هر حال واسش دعا کنید![]()
از ته دل دعا میکنم بهترین رتبه رو بیاره
یعنی اول بشه
شما هم دعا کنید
شنبه 1384/12/06
چاكريم
نتا لبا عنا كاوه ثا گيز هااااااااااا خههههههههههههههههه
(خوب اگه گفتين من چي نوشتم جايزه دارين)
حالا مي خوام خاطره ي امروز ظهر رو بگم:
بعد از اينكه اين وبلاگ رو ساختيم به كمك كاپيتان جون (چاپلوسي)
از پژوهشكده اومديم بيرون بعد...............
ديگه حوصله ندارم
تا بعد
شنبه 1384/12/06
یا علی گفتیم و وبلاگ آغاز شد
ما اومدیم ..................
(خب حالا من چی کار کنم)
منظورم از ما خودم و راضیه و فاطمه و مرضیه هستهههههههه
(خودم یعنی چههه؟) من اکرمم مدیر وبلاگ
هاااااااااااااااا چه کلاسی گذاشتم
حالا میخوام خودمون رو واستون معرفی کنم:
مرضیه همون جودی آتیش پاره هست ازش نمیگم بعدا آپ میکنه
میبینی چه اعجوبه ای(چشمک)
راضیه هم لی لی لجبازه با اون مرضیه خواهره یعنی دوقلو هستن
بقیش رو نمیگم چون خیلی زود به دل میگیره و این آپ اول همه باهم هستیم
فاطمه همون خواهرشوهره حتما میگین (خواهرشوهر) هم شد اسم!!!!!!!!!!!
مگه تو مفتشی آخه به تو چه
حالا نوبت خودم بید من اسمم اکرمه (کاپیتان)
عشق فوتبال و تب داغ پروین منو داغون کرده (چه رمانتیک)
بسه دیگه میخوایم بریم آخه حالا هممون توی CN هستیم خرجمون زیاد میشه
بعدا دیگه سر فرصت توی خونه هر کدوم جدا آپ میکنیم
فعلا مخلص شما
خدا حافظ
