دوشنبه 1385/03/29
سوخت
خوبین
دوستان من یه مدت نبودم
الانم اومئم آهنگ رو عوض کنم و قالب رو
آخه فکر کنم دلیل اینکه همه آپا به اسم منه به خاطر قالب باشه
امروز هم سومین روز کار آموزی بود
ازش چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//
نه اصلا نمیگم
بی خیالش
آپای قبلی هم مال من نیستا
یه چیزی ........صوذتم حسابی سوخته
از اوم سوختنا نه ها از اون سوختنا
جمعه با بر و بچ فوتسال رفتیم صفا بعدش هم رفتیم توی استخر سر باز
بعدش هم توی آفتاب ......................
حالاتا بعد
یا علی
شنبه 1385/03/27
جودی بد شانس
سلام
اين آپ قبلي كه خوندين ماله هزاران سال پيش بود آخه نتونستم آپ كنم.
امروز قرار بود آپ كنم ولي انگاري همه ي دنيا متحد شدن تا من نتونم اين كارو بكنم .
حالا بذارين ماجراي امروزو براتون تعريف كنم.
من امروز بعداظهر رفتم پژوهشكده تا آپ كنم .آقاهه بهم گفت ديگه وصل اينترنت نيستن من هم كه پيش بيني كرده بودم كارت اينترنت آورده بودم بعد شاد و خندون نشستم پاي pc( انگليسي هم بلدما)وuser nameوpasword نوشتم ناگهان ديدم پيغام ميده حالا هر جوري مينويسي باز پيغام مي ده.رفتم ازمسئول بخش پرسيدم گفت شايد تاريخ كارت گذشته من هم پريشون زدم بيرون به خودم گفتم مي رم يه كافي نت آپ مي كنم خلاصه رفتم توي يه كافي نت حالا بزارين حالت چهرمو براتون بگم اخما تو هم موها پريشون صورت عرق كرده(آخه هوا خيلي گرم بود)وقتي وارد كافي نت شدم 6 تا پسر اونجا بودن همشون هم پاي يه كامپيوتر نشسته بودن داشتن ميخنديدن (اميد خدا كه عكس بد يا فيلم س... نميديدن) بعد از اين كه من با عصبانيت وارد شدم همشون ساكت شدن وبهم نگاه كردن من هم كم نياوردمو به اون پسره كه پاي كامپيوتر نشسته بود گفتم :كدوم دستگاه بشينم پسره حالتش خيلي خنده دار بود همين جور مات(از تعجب)داشت منو نگاه مي كرد دوباره پرسيدم: كدوم دستگاه بشينم(با عصبانيت گفتم).گفت:همه ي دستگاهها خرابه.منم كه خيلي ضايع شده بودم سرمو انداختم پايينو رفتم
سرتونو درد نيارم من يه كافي نت ديگه هم رفتم چون درايو aنداشت مجبور شدم برگردم خونه.
اين هم از ماجراي گردش علمي من در كافي نت ها.
اين عكس منه وقتي تو اون كافي نته بودم.

اين هم عكس اون پسره وقتي داشت با تعجب منه عصباني رو مي ديد.

شنبه 1385/03/27
به من ميگن لي لي نه برگ چغندر؟؟؟
اين خاطراتي كه الان ميخونين در روز بيستم نوشته شده بعد از اون هيچ اتفاقي نيفتاده، جز باخت تيم ملي؟؟؟
سلام ،منو جودي امروز ساعت7:30 از خواب ناز بلند شديم رفتيم مدرسه ديديم كه همه ي بچه ها توي حياط نشستنو دارن هر هرو كر كر ميكنن انگار نه انگار كه سال كنكورشونه و حال دگه بايد عاروس شن اين خواهر شوهر هم منبر رفته بود ته هم نميومد، هي ميگفت با ما(كاپيتان،خواهر شوهر) مصاحبه كردن بچه عقده اي شده ديگه نميدونه چه كار كنه خلاصه يه خورده گف(حرف)زديم بعد ديديم كه مي خوان نمره هاي امتحاناي سراسري رو بمون بدن ،نمره هامونو كه ديديم رفتيم كتابخانه درس بخونيم .
سه تايي(خودم،خواهر شوهر،جودي)شروع كرديم به درس خوندن ،بعد از نيم ساعت شيطونه گولم زد رفتم يه كتاب از كتابخانه گرفتم(بابا طاهر) وقتي پس اومدم ديدم اين دوتا هم من واري(مانند من) دارن مجله ميخونن بعد هم با هم پس اومديم .
اين هم از خاطرات امروز ما ولي اين خاطرات يه حاشيه هم داشت :كاپيتان دپرس بود يعني مثل هميشه شاد و خنده رو نبود ؟؟؟؟؟
شما ميدونين چرا؟؟؟؟ من هم نميدونم،توهم نميدوني،او هم نميدونه،ما هم نميدونيم،شما هم نميدونين،آنها هم نميدونن.
به قول بچه ها كو كازي(خداحافظ)
شنبه 1385/03/27
آپ فسيل شده
سلام بر بروبچ باحال و بي كارو مهربون وپيروجوون و خردسال و كودك و نوجوان و لي لي وكاپيتان وخواهرشوهر و.پلنگ صورتي و كليه ي كساني كه منو ياري كردن تا آپ كنم همچنين از مادرم و پدرم تشكر مي كنم اونا خيلي براي من زحمت كشيدن...............ا ببخشيد جو گير شدم.
واي داشتم مي مردم حالا با اين آپ ارضا شدم.
كاپيتان دست درد نكنه حالا مي خواي مارواز وبلاگ بندازي بيرون مگه دستم بهت نرسه اونوقت ديگه..... (به علت وحشتناك بودن اين صحنه اونو سانسور مي كنم)
اين نامردا من ولي لي ونبردن يزد عيبي نداره از خونشون ميگذرم آخه من دختري بسيار با جنبه , خوش اخلاق , زيبا ,وزن 60,مانكن و با شماره تلفن 03520000 و با آدرس اردكان.................اگر مي خواين براي خواستگاري بيان(اين قسمت رو فقط پسرابخونن) از ساعت21 تا22 مي تونن براي غلام شدن بيان(واي چقدر كلاس گذاشتم)
بروبچ من مثل اسمم يه آتيش پارم .حالا بذارين موقش بشه ميدونم بايد چيكار كنم.............
ما خط به خط ترانه نطاي عاشقانه
هم صداييم و هم ساز
آوازه خان و آواز(ا ببخشيد داشتم ترانه گوش مي دادم)
دده ماكه خا طره ندارم همش فرتو فرت آپ كنم آخه همش كنج خونه نشستم دارم درس مي خونم(بابا بچه خرخون)
من بجاي اين كاپيتان و خواهرشوهرولي لي عذاب وجدان دارم آخه سر جلسه ي امتحان همش دارن تقلب مي كنننه نه اين كه من
تقلب نمي كنم خاطره همينه.واي چه جوري اين دوتا ميتونن اين قدر بنويسم آخه من خيلي كند مينويسم بخاطره همين زود خسته ميشم.
باورتون نميشه چقدر هوا گرمه, دارم مي پزم ولي شبها هوا عالي مي شه من ولي لي شبها توي پستو(صندوق خونه) مي خوابيم صبح زود هم كه براي نماز بلند مي شيم هوا ديگه end خشيه(زبان اردكوني)به اون كسايي كه به يزد تا حالا نيومدن پيشنهاد مي كنم براي يك بارهم كه شده به يزد بياد. اينجا ميتونن به زيبا يي هاي خدا پي ببرن وشايد خيلي چيزاي ديگه(ها اين حرف لي لي بيد) ديگه زياد نوشتم.
تا بعد
اين عكسه بچه هاي آخر كلاسه.
از راست به چپ:عاطفه(همش خوابه),فردوس,اختر,كاپيتان(هميشه مات ومبهوته),خواهرشوهر(وقتي ميخنده) ,لي لي(وقتي مي خواد حرف بزنه), پلنگ صورتي, خودم(وقتي ميخندم مثل چيني ها ميشم ).
دوباره سلام
ديروز نتونستم آپ كنم بخاطر همين خاطرات امروز هم مي گم حالا شايد امروزم نتو نستم آپ كنم آخه بايد كي سمو. بغل كنم برم خونه ي خواهر شوهرآخه مي دونيد بيچاره fdisk شده حالا
حتما شما مي گين خوب خره(تكه كلام اصفهاني ها )برو كافي نت آپ كن منم مي گم خره اولندش كه تا من تو كافي نت خاطرمو بيام بنويسم شب شده آقاهه هم مي گه: خانوم
20000000 ريال بده بعد برو دومندشم كه ندارم .از اينا گذشته شما مي گين خوب برو خونه ي كاپيتان مي دونيد چي آخه خجالت مي كشم بگم منو كاپيتان يه دعواي درست و حسابي
راه انداختيم همشم تقصير من بود از همين جا از كاپيتان معذرت مي خوام حالا كاپيتان يهو جو گير نشي
خوب بگذريم حالا ميخوام خاطرات امروزو تعريف كنم:
صبح ساعت 7:10 از خواب بلند شدم بعد از حرفهاي پندآموز مادر(مامان)كه دخترم چرا زوتر بلند نمي شي كه درست را مرور كني اين روزها سختي بكش تا در آينده موفق شوي(به زبان ادبي)حالا زبان اردكونيشو مي گم : هوي دخترا بلند شو ببينم(الان داره پتوروداره از روم برميداره)مگه تو امتحان نداري وخين(ادامشو حوصله ندارم بگم ديگه خودتون متن بالا رو به اردكوني ترجمه كنين).خلاصه من با يه چشم بازو يه چشم بسته رفتم دست و صورتمو بشورم حالا بماند دوبار ميخواستم تو راه دستشويي به خونه بيوفتم(آخه دستشويي ما توي حياطه ) .خلاصه بعد از يه صبحانه ي مفصل رختامو پوشيدمو از خونه زدم بيرون(لي لي هنوز خواب بود).تو راه خواهرشوهرو ديدم. داشتيم حرف ميزديم كه ناگهان يه چيزه خيلي جالب رو ديديم.بله اون اتوبوس خط واحد بود.خواهرشوهر گفت كاپيتان تو اتوبوسه بيا ما هم بريم.خلاصه به قول اردكوني ها ماتلت نكنم ما سوار خط شديم با كاپيتان سلام عليك كرديم وقتي خط رسيد به حوضه ي امتحانمان ما پياده شديمراستي به جاطر گل روي احمدي نژاد بليط اتوتوبوس از25 تومان به 35 رسيده حالا برين راي بدين.
هنوز امتحان شروع نشده بود.كاپيتان كه گفت خش نخونده خواهر شوهر هم صبحي خونده منم كه تا ساعت7:30 تازه فصل 2 كتاب بودم بعدشم كه فوتبال ايران و كرواسي شروع شد
به قول خواهر شوهربه خودم گفتم فوتبال يا درس گفتم نه نمي شه بايد فوتبال ببينم بعد از اونم كه خيلي خسته بودم ولي اين لي لي(خرخون) با زور و زحمت منو مجبور كرد درس
بخونم هي بهش ميگفتم آخه براي چي بخونم من كه 16 رو از عملي اوردم لي لي مي گفت نه بايد درس بخوني منم تا ساعت12 درس خوندمو خوابيدم(حالا شما دلتون بند بود من درس
خوندم يا نه ).پلنگ صورتي هم اومد گفت بچه ها من اشتباه كتاب شبكه رو خوندم (امتحان برنامه سازي داشتيم) ما رو بگو كه منتظر يه چيز خنده داريم زديم زيره خنده ولي دلداريشم
داديم بهش گفتيم كه تو كه عملي تو اوردي اين امتحان هم از رو ما بزن.بيچاره پلنگ چقدر شبكه خونده بود.
بعد از اين كه امتحان شروع شد نيم ساعته همشونوشتم منتظر بودم اين 4 تا خل بلند شن.خلاصه بعد از امتحان لي لي گفت بچه ها كي پول داره بريم پاتوق ما هم مثل اين بچه فقيرا
به پلنگ صورتي نگاه كرديم گفت آخرين امتحانو كه داديم بريم پاتوق(آخ جون.پلنگ صورتي بعد از 2 سال مهمونمون كرد).
تا بعد
"كاپيتان معذرت مي خوام"
پنجشنبه 1385/03/18
جام جهاني ما اومديم
من مدير وبلاگ هستم
نميدونم چرا همه پستا به اسم من شده؟
اشكال كار نه از قالبه نه هيچي؟
به چند تا از وبلاگاي گروهي ديگه هم سر زدم ولي اينجوري نشده
اين آپ قبلي هم مال راضيست
حالا چرا به اسم منه خودم هم نييدونم الان بايد برم
يعني عمرا ديگه وقت كنم بيام
فقط اومدم بگم واسه تيم ملي دعا كنيد
فردا هم شايد با بچه ها دور هم باشيم
به اين هم ميگين طرافدار نمونه

راستي به علي كريمي كه راي دادين؟؟؟؟؟؟؟
اگه ندادين زود
صفحه اینترنتی رای به علی کریمی بازیکن تیم ملی برای کسب " كفش طلايي " جام جهاني ۲۰۰۶

چهارشنبه 1385/03/17
ماه پشت ابر نميمونه
سلام
من همون مظلوميم كه اين دو تا (خواهر شوهر ،كاپيتان)بهش ظلم كردند
بعضي از حرفاشون در مورد ما دروغه(چشمك)بذارين يه چيزي رو روشن كنم كه من و جودي اصلا خسيس
نيستيم چون:
1 :هر وقت ميريم پاتق چيزي بخوريم من يا جودي پولشو ميديم
2: وقتي اين دوتا( خواهر شوهر ،كاپيتان)در مسابقه برنده شدن حتي يه دونه شكلات هم به ما ندادن و ...
آخيش خالي شدم داشت سرطان ميشد اگه نمي گفتم حتما مي مردم اميدوارم خواهر شوهر ،كاپيتان از دستم ناراحت
نشده باشن
خوب بگذريم از شكايت وگله كردن، شايد بعضي از دوستان منو نشناسن چون به علت كشيدن كابل برگردون نه
ميتونيم انتقالي بگيريم نه آپ كنيم اگه ما كابل برگردونو نخوايم كيرو بايد ببينيم.
ميدونيد چيه من هي به اين كاپيتان ميگفتم كه عكس ما رو بذار توي وبلاگ ولي اونم غيرتي ،نميخواست ناموسشو
كسي ببينه هي ميگفت نه بلاخره با تلاش هاي شبانه روز من تصميم گرفت اين كارو بكنه پس يه عكس از اردو
رو انتخاب كرديم از قضا دوربين هم مال كاپيتان بود واييييييي حالا تا بياد عكسا رو چاپ كنه فكر كنم مثل اينه
كه پلنگ صورتي آپ كنه ((d:خلاصه يه شعر از حافظ مينويسم تا حداقل دوستاي ادبي رو از دست ندم،اين
شعر هيچ ربطي به مطالب بالا نداره مخام بنويسم:
" تيري كه زدي بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه انديشه كند راي صوابت"
بهتون بگم كه حالا حالا ها عكس ما رو نمي بينيد(حالا دلتون بند بود)
حالا 6 روزه كه ازآخرين امتحاناتمون ميگذره ،منو برو بچ داريم براي كنكور ميخونيم ،دلم براي بچه ها تنگ شده :
براي خنده هاي كاپيتان ،راه رفتناي خواهر شوهر،خود زيبا بيني حميده ،چشم لوچ كردناي سميه ،خود شيرينياي مريم و ...
واي جودي الان بهم گفت كه از بيستم بايد بريم كار آموزي دوباره قيافه هاي زيباي اينا رو بايد ببينم دلم خش بودا!(خوشحال بودم).
ديگه دستم خسته شد بليد برم كنكور بخونم.
قربون شما خداحافظ
چهارشنبه 1385/03/10
الوداع
آخيييش تموم شددد ولي...............نه ه ه ه ه
امروز واسه اولين دفعه از ته دل و بلند بلند به خاطر درس و مدرسه جلوي بچه ها گريه كردم ...اونم چه گريه اي![]()
![]()
باورتون ميشه تموم شد 11 سال گذشت و هيش دفعه اينجوري نبود
روز اولي كه با مامانم رفته بودم مدرسه سال اول دبستان رو ميگم همه گريه ميكردن به جز من و چندتا چش سفيد ديگه مثل من كه عين خيالشون نبود و خيلي هم خوشحال بودن
هر سال اومد و تموم شد ولي.......
امروز ديگه آخرين امتحان بود![]()
آخرين تقلب.............![]()
آخرين..........![]()
درسته هنوز بايد بريم كار آموزي ولي خب اون يه چيز ديگست
امسال سال خوبي بود مخصوصا واسه ما رديف آخر كلاس (من فاطمه مرضيه راضيه سميه اختر فردوس عاطفه )
باور كنين ديگه شام صفخه كليد رو نميبينه همش اون روزا مياد جلوي چشام
چه روزايي بود
يه چيزي امروز اتحان شبكه داشتيم كه آخرين امتحان بود خواهرشوهر طبق معمول روي دست و پاچش نوشته بود ولي چشتون روز بد نبينه يكي از مراقبا ديده و شماره كارتش رو نوشته فكر كنم تابستون بايد ياور امتحان تجديدي رو استاد كنه
بي خيالش![]()
به قول شاعر
"چون مي گذرد غمي نيست"
ديگه بسه
اگه گفتين اين چيه؟

آره پشت صندليه
سالار جاده ها خوش ركاب
فعلا
يا علي
دوشنبه 1385/03/08
قلب جدید
سلام
خوبين
بريم سر اصل مطلب الان كه از مدرسه ميومدم خونه هوس چي توز موتوري كردم
بهش رسيدم

وقتي هم رسيدم خونه هوس كردم قالب رو عوض كنم
اونم بهش رسيدم
خواستن توانستن است (ما مي تونيم)
اگه بده بگين در ضمن هيچ مشورتي با بقيه بچه ها هم نكردم
به قول يزديا اگه ناخشه بگين بي دماغي نيست بْخدا
اگه هم خشه خو هيچي
يه چيز كوچولو بگم و برم
امروز پلنگ صورتي اشتباهي يه درس ديگه رو خونده بود و اومده بود سر جلسه اون امتحان بعدي يعني شبكه رو خونده بود
كلي خنديديم
راستي بازي ديروز رو ديدين؟
فعلا
يا علي
شنبه 1385/03/06
اشتباه نشه ها!!!!!!!!!!
منم اومدم بگم من با خواهرشوهر هيچ مشكلي ندارم
اينقدر گير ندين
راستي وبلاگمون هم برگشته نميدونم خودش برگشته يا بهش گفتن برگرد![]()
به هر حال.........................
امروز امتحان رياضي داشتيم
حسابي قاطي كرده بودم همه چيز رو با هم قاطي پاطي كرده بودم
درسي كه فقط واسه شب امتحان خونده بشه همينه ديگه
خواهرشوهر هم ۳ روزه كه همش خونه ماست
اين مثل مار چنبره زده رو زندگي ما مثل بختك خودشو انداخته رو من نوخواد بفهمه من كار و زندگي دارم
چندروزه يا من خونشونم يا اون خونمونه تا الان هم اينجا بود منتظر بودم بره بيام آپ كنم
راستي يه معذرت خواهي ديگه اون روز كه رفتيم پيتزا خورديم با خواهرشوهر و خواهر و شوهر خواهرش پنجاه پنجاه بود كه من گفته بودم به حساب من بوده خب ببخشيد![]()
پس فردا هم امتحان راحتي داريم برنامه سازي تجاري قراره اصلا لاي كتاب رو باز نكنم
نه اينكه بقيه امتحانا رو باز ميكردم
آهان اعصابم مگسيه ميدونين چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فوتسال ديروز رو ديدين
اه ه ه ه ه ه ه ه ه
حالمو گرفتن ولي خداييش خيلي سر تر بودن ولي تعويضاي اين مربي خارجيه جواب نميداد
حالا قدر بدونين
چي دارم ميگم
الان ميرم باز بر ميگردم
چهارشنبه 1385/03/03
جواب ابلهان خاموشی است
سلام
خوبين؟؟؟؟؟
قبل از اينكه شروع كنم ميريم سراغ يه شعر از كاپيتان؟؟؟!!!! آره همين كاپيتان خودمون تازه كجاش رو ديدين يه شعر درباره فرار من و خودش گفته كه فقط بايد بخونيش. در آپ بعدي حتما شاهد ذوق هنريش خواهيد بود خوب از موضوع اصلي زياد دور نشيم بريم سراغ شعر كه زياد بي ربط با موضوع نيست
خداوند ز رحمت گشايد دري زحكمت ببندد در ديگري
وبلاگ ارتباطات من و كاپيتان هك شده اين هم ديگه يكي از مزاياي جشنواره است ببينيد قضيه از اونجا شروع شد كه ما با هم تصميم گرفتيم زير نظر پژوهشسراي شهرمون برا مسابقه ارتباطات و فناوري يه وبلاگ بسازيم اول به دليل اينكه وقت كم بود ( فقط 2 هفته ) گفتيم نمي سازيم ولي با اسرار پژوهشسرا يا علي گفتيم و وبلاگ آغاز شد روزي1-2ساعت كار ميكرديم وبلاگ رو تحويل داديم شنبه 6/2/85 زمان اعلام نتايج است ولي ما وبلاگي نداريم چون حذفش كردن به گفته مسئول پژوهشسرا اين كار فقط مي تونه كار بعضي از دوستانه كه از ما كينه اي داشته چون درست روزي كه لينكش رو گذاشتيم تو اين وبلاگ حذفش كردن خوب اشكال نداره
چون مي گذرد غمي نيست و به قول شاعر گفتني جواب ابلهان خاموشي است خوب بگذريمراستي يكي از دوستان گفته بود كه آپهاي آخر بوي توهين مي دهد يعني من وكاپيتان خيلي به هم توهين و بي احترامي ميكنيم( موضوع عكس و...) ولي نه اينطور نيست قصدمان فقط شوخي بود و از اولي كه اين وبلاگ رو ساختيم هدفمان فقط نگهداري خاطرات بهترين سال زندگيمون بود پس خوب تسليم ديگه توهين نمي كنيم
از توضيحات بگذريم باز هم طبق معمول ميريم سراغ
خاطراتمونامروز امتحان زبان داشتيم كاپيتان كه فقط 2 درس از 8 تا خونده بود و من هم يه خرده خوندم و يكي هم برگه
A4 برداشتم اونايي كه حوصله نداشتم بخونم رو نوشتم بردم سر جلسه جاها عوض شده بود سر جام نشستم بر خلاف امتحان قبلي از مراقب دور بودم تا نشستم برگه رو در اوردم وسئوالايي كه جوابش رو داشتم نوشتم باقي سئوالا هم با كنار دستيم كمكي مي نوشتيم راحت بود بعد از امتحان كاپيتان جو امتحان گرفته بودش گفت بريم خونتون درس بخونيم ( يادش بدمراستي اصلا وقت نداشتم به همين دليل مثل كاپيتان موضوعهاي بي ربط آوردم يه چي ديگه امروز خبرمون دادن كه مشهد 5 روزه كه قرار بود من و كاپيتان و لي لي و جودي بريم 8 روزه شده حالي به حولي بعد از كنكور 23/6/85 عازميم فكر كن 8 روز چه حالي وده

دوشنبه 1385/03/01
چه ضايع شدي اون شب
سلام
خوبين همه چي يادم رفت
به كل يادم رفت واسه چي اومده بودم آپ كنم الان از سر امتحان ديني ميام من از 16 تا درس فقط 12 تاش رو خونده بودم و اون 4 تايي رو كه نخونده بودم مهمترين درساي امتحان بود ولي خب امتحان رو بي خيال يه جوري پيچوندمش قرار بود برم دفترچه دانشگاه علمي كاربردي رو از اداره پست بگيرم ولي يهو تصميمم عوض شد و گفتم بي خيالش تا چهارم وقت داره من تصميم گرفته بودم ديگه برم تو جو امتحانا و ديگه كارت اينترنت نخرم تو راه كه داشتم با بروبچ ميومدم خونه داشتم از كنار نمايندگي پيشگامان
رد ميشدم كه يهو برق منو گرفت گفتم كنكور بهتر است يا اينترنت گفتم اينترنت و تصميم گرفتم كارت اينترنت بخرم تو يه چشم به هم زدن اين كارو كردم ![]()
اين امتحاني كه امروز داديم اولين امتحان نهاي بود و 3تاي ديگه رو توي مدرسه خودمون داده بوديم از اوضاع حوزه امتحاني بگم كه چه بدبختي بود صندلي ها رو به فاصله 2متر در 2متر گذاشته بودن
و حتي نميتونستيم ببينيم جلويمون يا كناردستيمون چه سوالايي رو ننوشته ديگه واي به حالمون كه بخوايم جواب سوالا رو ببينيم
بگذريم از درس و مدرسه..............
آهان يه تشكر از همه از همه بر و بچي كه توي جشنواره بودن و نبودن از همه تشكر به خاطر تبريكاشون والا ما خودمون هم توش مونديم ..........بگذريم الان ميان در خونمون جايزه هامون رو پس ميگيرن![]()
همينجوريش به خاطر اين خواهرشوهر امنيت ندارم بابام گفته از سوييس
چند تا باديگارد واسم بيارن آخه ميخوام بيرون برم و بيام امنيت نيستش كه يكي هم گفتم واسه خونمون بيارن تا از تنديس جشنواره مراقبت كنه حالا خوبه لوح تقدير رو بهش دادم سكه رو هم پنجاه پنجاه زديم تو رگ(قرار بود ماديات رو وسط نيارم)
ازتون ميخوام 5 تا" عّمه يجيب" (اینجوری مینویسن)
بخونين آخه خواهرشوهر بيماري روحي گرفته شايد ببريمش تيمارستان نه ببخشيد گفتن نگيد تيمارستان بگين بيمارستان بيماران روحي رواني
آره به خاطر اينكه ضايع شده خورده تو ذوقش و فكر كنم هيچ وقت از يادش نره

تازههههههههههه همه بهش گير ميدن باورتون نميشه روزي چند دفعه بهش زنگ ميزنم و ميذارمش سر كار امروزم قبل از امتحان بهش زنگ زدم و گفتم يه سوال درسي دارم اونم خودشو گرفت و گفت بپرس
(آخه آدم حسابي تو درس بلدي)بهش گفتم كتاب ديني تو بيار اونم اورد بهش گفتم صفحه 75 گفت خب گفتم يه سوال خانم داده گفته حتما توي امتحان مياد و جوابش توي اين صفحست ولي هر چي ميگردم پيداش نميكنم اونم از اينكه ميتونه حداقل جواب يه سوال رو بدون تقلب درست بنويسه گفت خب سوال چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم
چرا خواهرشوهر اون شب رفت بالاي سن مگه قرار بود بهش جايزه بدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بعد گفت خواهش ميكنم فراموش كن گفتم مگه اخلاق منو نميدوني تازه خودتم اينجوري هستي به چيزي گير دادي ديگه ول كن نيستي خب منم همينجوريم تا باشه اون شب خودتو و شوهر خواهرتو وخواهرت به حساب من پيتزا زهر مارتون نكنين
بي خيال به قول شاعررررر
چون ميگذرد غمي نيست
پس فردا هم امتحان زبان تخصصي داريم![]()
بايد برم به اين خواهر شوهر ياد بدم
فداتون
يا علي
