تبليغاتX
خاطرات

سه شنبه 1385/05/31

من عينكي شدم

زندان آبسولوم

سلام خوبین

خیلی دلم واسش تنگ شده

یعنی دیگه مدرسه تعطیل

راستي يه چيزي

من عينكي شدم فقط واسه كار با كامپيوتر به قول مادرم از دكتر زوركي عينك گرفتم

از اون عينك باكلاساي جديد گرفتم

آهان جلسه ي امروز (وبلاگ نويساي اردكاني) من و خواهرشوهر نشسته بوديم كنار هم و يه بند ميخنديديم جلسه خيلي خيلي خلوت بود۸-۹ تا مرد بودن و دختر توشون هم ما دوتا

حالا سر فرصت تعريف ميكنيم ولي يه چيزي بگم

خواهرشوهر توي وبلاگستان اردكاني عضو نيست وقتي گفتن خودتو معرفي كن ميخواست بگه اگه خدا بخواد عضو ميشم گفت اگه لياقت داشته باشم عضو ميشم

من خيلي جلوي خندم رو گرفتم

بقيش باشه واسه بعد

الان وقت لالاست

الان از عروسي ميام اي بد نبود خوش گذشت مخصوصا قسمت پذيراييش

راستي شايد فردا روزه بگيرم

شايد هم نه آخه قراره داييم و زنداييم و مادربزرگم از كربلا بيان واسه همين بخور بخوره

يكي از دوستام و چند تا از فاميلامون هم حج بودن كه امشب اومدن از بخور بخور اونجا هم نميشه گذشت

الان كه دارم ميتايپم عينكم رو گذاشتم

خداييش هيچ فرقي نفوكوله كه هيچ بدتر هم شده

بي خيال

راستي چه قدر من بي ادبم

مبعث رسول اكرم هم مباركتون باشه

فعلا

يا علي

نوشته شده توسط کاپیتان در 1:53 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1385/05/29

خبر هاي خوب خوب

سلام

يه خبر داغ داغ داغ ،ترسناك كه نه هيجان ناك خوشحال ناك

اونقدر واسم جالب بود كه تصميم گرفته بودم عصر بيام و واسه يه كار ديگه آپ كنم ولي اين خبر از  همه چيز مهم تره

همين الان خواهرشوهر زنگ زد و من از زنگش تعجب كردم چون چند لحظه پيش داشتيم با هم حرف ميزديم و مهم تر اينكه اون زنگ زده بود و ازش بعيد بود كه دوباره زنگ بزنه

خلاصه گوشي رو برداشتم

الو:-

-         الو: اكرم سلام

-         سلام هان چِده ..چه طور شده؟

-         بَچه  يَكي خبر!!!!!!!!!!!!

-         چه چي بُگو

-         نه نَمِگَم

-         خدافظ

-         اِ اِ اِ اِ اِ اِ اِ لوس نشو

-         بُگو دِگه

-         خيلُ خُب فقط يه جا بشين غش نكني

-         بگو دگه اق چقه مزه گَف و كار مِده

-         مگمه خانم؟؟؟؟ عروس شده

-         نه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه 

-         حالا بُگو باشِ كي؟

-         باشِ كي؟

-         جنابِ .........

-         نَوَگو و و و وو و و

-         جون تو

-         (سكوت از طرف من)

-         جيغ غ غ غ غ غ غ غ غ غغ

-         جون من راست مِگي فاطمه

-         هان مگه مريضم

-         ماي فيوريتي

-         خداي من يعني ................

-         خيلي خوش حالم

-         خيلي خيلي دارم ذوق مرگ ميشم

-         خب كاري نداري

-         نه

-         ولي از طرف من يه هديه داري

-         خيلي خبر خوبي بود

-         باي باي

-         راستي پَسين ميِي باشگاه

-         هان ميام خدافظ

و من نمي دونم فاصله بين تلفن رو تا كامپيوترم رو چه طوري توي يكي قدم اومدم

هي ي ي ي ي ي ي ي

الان ميدونم كه خانم؟؟؟؟؟؟ مياد و اين وبلاگ رو ميخونه آخه روزاي آخر مدرسه لو رفت

و احتمال هم ميدم كه همسرش هم بخونه

ولي خب گفتني رو بايد گفت ديگه واگرنه تو دل آدم ميمونه

اين خانم؟؟؟؟ خيلي توپ بود به اندازه اي كه ما توي مدرسه باهاش فوتبال بازي ميكرديم

شوخي كردم خيلي سر به سرش ميذاشتيم

خلاصه

ايشالله به پاي هم پير بشن

حالا يه خبر ديگه كه اكثرا ازش خبر دارن

بذارين عين اون خبر رو واستون بذارم

با نام حق

سلام بر شما

خدا را شكر

موافقت شد

وعده ي ما

 اولين نشست وبلاگ نويسان اردكاني

دوشنبه : ۳۰/۵/۸۵

 خيابان سعدي اردكان - جنب شركت فرهنگيان ـ مركز تحقيقات فرهنگيان

۵ تا ۷ بعد از ظهر

يا حق

اين عين خود خود خبر بود جون خواهرشوهر

خب خيلي حرف دارم ولي سفره ي ناهار پهن شده نميشد از گفتن اين خبر بگذرم

ولي الان كه گفتم از ماكاروني نميتونم بگذرم

راستي از ديشب تا الان دارم فاز مثبت ميگيرم

اون از ديشب كه Adslخونمون وصل شد بعدش هم خواهرزاده هام (سعيد و محمد) شب خونمون خوابيدن

بعد هم اين خبر خوب

توي همايش ميبينمتون

 

يا علي

 

 

نوشته شده توسط کاپیتان در 1:45 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1385/05/24

سلام

به به چشم و دلم روشن

خواهرشوهر جون حالا ديگه عكس دست من و نيمكت منو ميذاري توي وبلاگ آره

حالا خدا پدر اين دوربين ديجيتال رو بيامرزه

كه هي زرت و زرت از دست و پاچه ي ما عكس ميندازي

از پيشگامان هم بگم

همون بهتر كه كارتي كار كنيم

چند وقت پيش يكي از رفقاي وبلاگ ميگفت كه شما ها

۶ ماه اينترنت رايگان دارين

بابا ما كه تا ۱ ماه پيش اصلا نرفتيم سراغش تا اينكه بهمون زنگ زدن گفتن جون من اين تن بميره

اگه نياين در شركت رو ميبنديم و از اين حرفا كه بياين

وقتي رفتيم ا استقبال گرم رو به رو شديم :d 

بعدش كه اومديم اردكان سراغش بعد از كلي سر كار رفتن از طرف نمايندگي پيشگامان

و خريدن يه كارت شبكه گرون قيمت (كه شوهر خواهرم خريده ولي فكر كنم هنوز پولش رو ندادن)

حالا وصل نميشه و من از خيرش گذشتم

بي خيال

شايد در آينده خودمون نمايندگي پيشگامان رو بگيريم

حالا چه جوري؟

باشه تا بعد

راستي يه روزيه كه خفن رفتم توي يه فكري

يعني ميخوام يه كاري بكنم

اگه گفتين؟

نميگم كه ميخوام ماكت اردكان رو درست كنم

راستي الان خبردار شدم كه دوست آقا منصور فوت كرده

واقعا تسليت ميگم

نميدونم بايد چي بگم

زندگی قصه ی تلخیست که از آغازش، بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم

تا بعد

يا علي

 

نوشته شده توسط کاپیتان در 11:38 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1385/05/19

سلام

همتون خوبین؟

من هم خوبم

مرسی از دعاهاتون

من هم براتون دعا کردم

ولی خوب نمی شد که دوتایی آپ کنیم

دیدم اون هم دلش خوشه آپ کردنه گفتم باشه تو بکن

ولی یه چی بگم خیلی خوش گذشت جا همتون خالی خالی بود

دلم هم براتون یه ذره شده بود

به دعا کردن هاتون ادامه بدین تا شهریور

پیشگامان رو داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

نوشته شده توسط خ و ا ه رشوهر در 3:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1385/05/12

و فردا.....روز وداع

سلام

خوبين

مرسي از لطف همتون

راستش هفته ي پيش اين موقع توي راه بوديم واين هفته داريم حاضر ميشيم واسه برگشتن

هفته پيش فقط چند ساعت از كنكور گذشته بود و تو فكرش بوديم

امّا حالا انگار نه انگار

حداقل واسه من مهم نيست كه قبول ميشم يا نه

من و يكي ديگه از بچه ها سرما خورديم و صداي من شده مثل خروس

راستي اون خانومه بود كه بهمون گير داده بود(اگه نميدونيني آپ قبلي رو بخونين)

چند روز پيشا يه سري خريداش رو گذاشته بود پيش ما و ما هم گذاشته بوديم پيش وسايل خودمون كه از بخت بد ما ۲ تا از اون سگاي اسباب بازي كه خريده بود رو گم كرديم

و ما مجبور شديم دوباره هلك و هلك پا شيم بريم اونور شهر و واسش بخريم چون جنساش روسي بود و گير نيومد

خلاصه امروز كه گرفتيم اومديم خونه

قاطي خريداي خودمون بد كه يكي از بچه ها كه خدا خيرش نده ولو شد روش و دوباره يكي از اونا شكست

الان دوباره بايد بريم بخريم واسش

چشتون روز بد نبينه بلا به دور يه سگاي زشتين و ما هر دفعه يادمون مياد مسخرش ميكنيم

بي خيال

ببينين چه قدر با مرامم اينجا هم دست از سرتون بر نمي دارم

از وقتي اومديم خواهر شوهر هم يه دفعه آپ نكرده

ديگه بسه

از اون موقعي كه اومدم فقط ۲ بار رفتم ضريح

و امشب هم قراره دعاي كميل رو باشيم

البته اگه بشه و برنامه ي ديگه اش پيش نياد

فداتون

يا علي

 

نوشته شده توسط کاپیتان در 6:15 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1385/05/09

چهرمين روز و يكي تصادف كوچك

سلام

چه طورين رفقا

خوبين

آغا دليل اينكه من ديروز آپ نكردم اين بود آخه من ديروز تفاصد كردمهمون تصادف رو ميگم

البته خيلي جزيي بود و ميتونم بگم الان هيچ طوريم نيست

حالا نرين به بابا و مامانم بگينا

آغا همه ميگن ما واسشون دعاكنيم اما اين دفعه ما ميگيم دعا كنين

چراش رو حالا ميگم

يه زن ميانسالي كه همشهريمون هم هستش ۲-۳ روزيه همون گير داده

هزر جا ميريم ميگه منم باهاتون ميام

امروز باهامون اومد بازار اول رفتيم جتمع تجاري بهشت كه اوجا من و يكي از دوستام گم شديم

يعني اينكه واسه اينكه از دستش راحت بشيم رفتيم توي يه مغازه و دِ در رو

 و بعد هم به قول معروف بازار روسها و بعد هم مجتمع تجاري عدالت

كلي خريد كرديم و سوغاتي خريديم (حالا فكر نكني واسه شما ها!!!!!!!!!)

و بعدش هم خونه

شايد يه دفعه ديگه فتيم كوهستان پارك

من عاشق رِنجِرم و پريروز كه رفتيم ۳ دفعه بليط گرفتم و سوار شدم

اونجا با خيلي از همشهريا و يزديا آشنا شديم

آشنايي هاي آينده دار(نه اون منظورم نيست)

خلاصه

كلي داريم كيف دنيا رو ميبريم

البته اگه اين خانم محتر بذارن و هي نگن همراه من بياين بازار تا شما لباسايي كه ميخوام واسه دخترم بخرم رو بپوشين

خلاصه ما شديم مانكن خانوم

هي اينو بپوش هي اونو بپوش

ديگه امري فرمايشي؟

قربون همه تون

يا علي

نوشته شده توسط کاپیتان در 6:42 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/05/07

و اما دومين روز

سلام

قول داده بودم هر روز بيام اومدم

امروز خوب بود يعني عالي بود

نماز صبح كه قضا شد

بعدش ساعت۵ رفتيم بيرون تا ۲

اومديم خونه ناهار خورديم

دوباره ساغت ۴رفتيم كوهستان پارك

تا الان كه درخدمتتونم

ما اومديم زيارت يا سياحت؟؟؟؟؟؟؟؟

فداتون

يا علي

 

نوشته شده توسط کاپیتان در 9:36 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 1385/05/06

اولین روز مشهد

سلام

خوبین

من که توپ توپم

دیروز عصر از اردکان حرکت کردیم و صبح نزدیکیای ساعت ۱۰ رسیدیم به مشهد

ولی دم  صبحی یه دعوای حسابی با خواهرشوهر کردم

ولی اون اومد معذرت خواهی و الان که دارم آپ میکنم کنارم نشسته و اگه سرم رو برگردونم

حرم امام رضا رو میبینم

خب دیگه بسه

واسه همتون دعا میکنم

سوغاتی هم میارم

سعی میکنم هر روز که اینجام بیام و آپ کنم

تا بعد

یا علی

 

نوشته شده توسط کاپیتان در 6:31 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1385/05/05

5/5/1385 رسید

سلللللللللللللام

خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

الآن داریم از کنکور میایم

بد نبود راحت بود

فقط دعا کنید امشب شب آرزوهاست

دوست دارم کوچکترین آرزوتون بزرگترین آرزوی ما باشد

بچه ها من و کاپیتان امروز ساعت ۵ میریم مشهد

لی لی و جودی هم نمیان نمی خواهیم با خودمون ببریمشون

حلالمون کنید شاید یه روز خیلی دیر شده باشه

کاری چیزی نداری

 

 

نوشته شده توسط خ و ا ه رشوهر در 12:20 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1385/05/04

سلام

خوبین رفقا

آغاما فردا داریم بعداز کنکور میریم مشهد

خواهرشوهرهمبه احتمال۹۰٪ بیاد

فعلا

فداتون

نوشته شده توسط کاپیتان در 11:1 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1385/05/02

3روز مونذه تا کنکور

سلامخوبین بچه ها

ببخشید دلتون واسم تنگ شده بود

چی کار کنیم دیگه

حالا فعلا چند تا عکس ببینید

از کنکوره

بیدار شو همه رفتن

راحتی شماآقا رو

فعلا

یا علی

نوشته شده توسط کاپیتان در 11:0 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •