تبليغاتX
خاطرات

سه شنبه 1385/08/30

جودي مدير وبلاگ مي شود

بسمه تعالي

با عرض سلام خدمت شما الافاي اينترنتي، من يعني مرضيه خانم( جودي)از اين لحظه به بعد مدير اين وبلاگ هستم و از اين به بعد هر چي كه من مي گم بايد گوش كنيد.

بعضي از دوستان به موبايل من زنگ زدن و گفتن پس كاپيتان كجاست الان به اطلاع شما ميرسونم.ايشون در كنار خواهر بنده هستن و داره بهشون خوش مي گذره،

شايد منظور بنده را نفهميده باشيد.اي واي چقدر آدابين گف زدم (اردكاني خوانده شود).باباجون كاپيتانم رفتش تفت وچون اون ديگه از نظر عقل مشكل پيدا كرده، من به ناچار

مديريت اين وبلاگو به دست مي گيرم،وبه ياري خدا اونو اداره ميكنم،ببخشيد من بايد برم تلفن و جواب بدم ،

جودي: الو

كاپيتان:سلام جودي خوبي هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

جودي:ا وا كاپيتان سلام عزيزم خوبي

كاپيتان:ممنون مرسي

جودي:عزيزم قرصاتو خوردي .بايد اون قرمزرو قبل اون آبي بخوري ها، آفرين

كاپيتان:نميخورم دوست ندارم.ميدوني جودي من حالم خيلي خرابه مشكل روحي پيدا كردم

جودي:نه عزيزم كي گفته كه تو ديوونه هستي(اين دختر ديوونه با من چي كار داره)

كاپيتان:خودت ديوونه اي

جودي:مگه من بلند گفتم كه شنيدي

كاپيتان:ديدم كه نوشتي.الان من بايد برم خاك بازي بيا با لي لي حرف بزن

لي لي:سلام خواهر خوب هستي (اردكاني خوانده شود).

جودي:سلام به خواهر خوشگلم(دروغ گفتم چون دكتر گفته اين حرفها باعث بهبودش مي شه)

لي لي:چي گفتي من خوشگل نيستم؟ارررررررررررررررررررررررررررررررر(در حال گريه)

جودي:مگه من بلند گفتم كه شنيدي

لي لي:ديدم كه نوشتي.من بايد برم آخه كاپيتان سر خاك بازي تشنج كرده مي خام جون كندنشو ببينم.........................(صداي بوق تلفن)

اي با با، اين دوتا پاك خل شدن ببخشيد من بايد برم سرشون .

پس تا بعد

 


 یک خبر تازه کاپیتان عروس میشود به زودی منتظر اخبار جدید باشید


راستی هر کی که می خواد از کاپیتان تعریف کنه تو آپ خودش نظر بده

نوشته شده توسط جودی آتیش پاره در 8:4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/08/27

سلام

خوبین

منم هستم بابا

بر میگردم

یعنی بر میگرده

یه هاپکیدو کار حرفه ای

دوسش دارین؟؟؟؟

نمی دونین هاپکیدو چیه؟؟

هر کی گفت

میخوام برم

ماچ

فاطمه دلم واست تنگ شده

این جودی خنگ هم الان پیشمه اونم دلش واست تنگ شده

اما نه به اندازه من

خودت که میدونی

نوشته شده توسط کاپیتان در 11:28 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه 1385/08/13

روز دانش آموز مبارک.......

سلام

خوبین

خوش میگذره

چی کار میکنی از راهپیمایی برگشتین

خوش گذشت

مرگ بر آمریکا

اولین سالی که همراه با مدرسه نرفتیم و این شعار رو ندادیم

پارسال با بچه ها می خواستیم عضو فعال بسیج بشیم برای مزیت های دانشگاه بهمون گفتن باید چپیه بندازیم و پرچم بگیریم دستامون و صف اول شعار بدیم قبول کردیم همه این کارا رو کردیم ولی عضو فعال بسیج هم نشدیم

چه روزهایی بود اون روزها

راستی اکرم جون برنده شدنت در مسابقه پیشگامان رو تبریک میگم وقتی رفتی مشهد من رو هم یاد کن نکنه فراموشم کنی

امروز صبح بعد از یک ماه و نیم تصمیم گرفتیم درس بخونیم ولی یهو اتاق شلوغ شد چون تو اتاقمون ۱۰ نفریم و امروز شنبه بود همه اومده بودن خیلی سر و صدا بود اصلا حوصله نداشتم تازه بعد از یک ماه نیم هنوز کتاب نداریم با یکی از بچه ها تصمیم گرفتیم بریم کتاب بخریم و بریم کتابخونه مرکز شهر درس بخونیم نخوندیم و نخوندیم حالا روز ۱۳ آبان کل پارک پر بود آخه پارک مرکز شهر بود کتابخونه هم تو همون پارک بود خلاصه امسال هم ما تو راهپیمایی شرکت کردیم و هنوز یک کلمه درس نخوندیم

من که این درس نخوندن ها برام عادیه ولی دوستام اینا رو کمال همنشین می دونن

تازه فیزیک و سیستم عامل هم صفر گرفتم

چه حالی داد...................

تا بعد

راستی از این جمله خوشم میاد

از ساعت متنفرم از این اختراع عجیب بشر که لحظه های دوریت را به رخم میکشه.

نوشته شده توسط خ و ا ه رشوهر در 10:51 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1385/08/10

لي لي به تفت رفت

سلام خوبين شما. چه خبر. چيكار ميكنيد. بچه ها خوبن خوب خدا روشكر

راستش من به خاطر اين آپ كردم كه بگم لي لي رو تفت بردند. نه براي اينكه

تفريح كنه البته كل استان يزد منظورمنو فهميدن درست نمي گم ولي به تفتي هاي

عزيز بر نخوره منظور من اينه كه لي لي به تيمارستان تفت برده شد.

واز اين به بعد لي لي اونجا آپ مي كنه.

اين دختره ديوونه شده.آخه ترو خدا اين آپ قبلي رو نگاه كنيد اصلا ازش سر در

ميارين.

خوب خواهر شوهر خبرت ندارم.چه كار مكني(به لهجه اردكاني خوانده شود).

خيلي دلم برات تنگ شده .منو از دسته اين دو كله پوك نجات بده.

پس تا بعد.

نوشته شده توسط جودی آتیش پاره در 12:31 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1385/08/09

بعضي ها.......

من نمي دونم چرا به آدم توهين ميكنن،الان 24 ساعته كه دارم به اين موضوع فكر مي كنم .اعصابم خورده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از من به شما نصيحت وقتي با مردم روبرو شدين.... ولش كن بابا !!!!!!!!!!!!!!!!!!

ديروز من و مرضي رفتيم كلاس ورزش!واييييييييييييييييييييييييي نميدونم چم شده بايد برم خونه رو تميز كنم تا يه خورده آروم تر بشم ،فكر كنم ديوونه شده باشم ؟؟

الان چند نفر زنگ زدن و براي تهران بليط خواستن به دليل اينكه من امروز قاط زدم براشون بليط صادر كردم (چه فازي وداد)

راستي شما از اين كارها نكنين ،باشه؟

نوشته شده توسط لی لی لجباز در 8:33 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1385/08/07

مشخصات یه پسر خوب

یک پسر خوب هنوز امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمی دهد
یه پسر خوب کمتر با این جمله مواجه می شود"مشتری گرامی دسترسی شما به این سایت مقدور نمی باشد"
یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمی رود
یه پسر خوب عکس الکساندر گراهام بل رو قاب نمی کنه بزنه تو اتاقش
يه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم چشماش مثه چراغهای فولکس نمی زنه بیرون
یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت می فرسته
یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متریِ هیچ خانمی نمی شینه
یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمی ده
یه پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از این کلمات استفاده نمیکنه:"ساعت چند"؟ "کی میای؟" "کجا؟" "دیر نکنی ها"
یک پسر خوب زمانی که کسی می خواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمی کند
ک پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده می بیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید
یک پسر خوب که ژیان سوار می شود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمی کشد
یک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمی کند
یک پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم می کند
یک پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبویی شده و چشمش را به آسفالت می دزود
یک پسر خوب روزی 10بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمی کند
یک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمی کند
یک پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نمی کند
یک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار می کند و به هر کس که می رسد نمی گوید که بجای اصغر به او رامتین و آرش و ... بگویند
یک پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و لحاف کرسیه قرمز خال خال یشمی را به پیراهن تبدیل نکرده و سر زانو خود را جر نمی دهد
یک پسر خوب تقاضای وسایل نا مربوطی از قبیل موبایل را از خانواده ندارد
یک پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بیرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پلیس 110 تماس حاصل می کند
یک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به 12 ماه دهانش بوی تلفن نمی دهد
یک پسر خوب هر صدایی از قبیل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و يک متر به بالا نمی پرد
یک پسر خوب برای بیرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوی آئینه نایستاده و بزک نمی کند
یک پسر خوب تنها جوکهایی را بیان می کند که مورد تائید 1)وزارت ارشاد اسلامی 2)وزارت بهداشت 3)وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و ... باشد(منو می گه
!)
یک پسر خوب در جشنهای فامیلی جو گیر نشده و نمی رقصد تا آبروی کل خاندان را بر باد دهد
یک پسر خوب هر زمان که عشقش کشید با زیر شلواری کردی چین پیلیسه دار و یا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمی پرد
یک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده
. . .

نوشته شده توسط جودی آتیش پاره در 3:16 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه 1385/08/05

و ناگهان چقدر زود دیر میشود............

سلام

خوبین ؟؟؟؟

خوش میگذره؟؟؟؟؟؟

کاپیتان حالم رو گرفتی این چی بود دیگه

من که الاف نبودم کلیک کردم ببینم الاف ها(مثل تو) چیا می نویسن

خوب بگذریم

چه خبرا؟؟؟

عیدتون مبارک و نماز و روزه هاتون هم قبول درگاه حق

خوب چی بگم از کجا بگم

اول یه معذرت خواهی کوچولو به دوستام چون من نمی دونستم که اونا اعتکاف هستن و از دستشون ناراحت شدم

نمی دونی با چه شور و اشتیاقی وسایلم رو جمع کردم که برگردم اردکان نمی دونید چقدر کار داشتم که تو این ۱۰ روز انجام بدم ولی مثل برق و باد گذشت و هیچ کدومشون رو انجام ندادم

به قول معروف و ناگهان چقدر زود دیر می شود 

الآن که به یک ماه گذشته نگاه می کنم می بینم که خیلی زود گذشت خیلی خیلی زود

یک ماه گذشت و باز هم می گذرد و ما چیزی از این گذشت ها حس نمی کنم تمام آپهای من تو این یک ماه فقط اینه که دارم میرم دارم بر می گردم و دلم براتون تنگ شده کار مهم تری انجام ندادم ۲ سال که چیزی نیست همین جوری تموم میشه ۱۰ سال دیگه هم میاد ۲۰ سال دیگه هم میاد

چقدر زود می گذرد این رفتن ها و آمدن ها باز هم باید بگم که دارم میرم سیرجان و باید بگم که از الآن دلم براتون تنگ شده

از خاطراتم میگم که چند سال دیگه بیام و خاطرات آموزشکده رو بخونم مثل الآن که خاطرات هنرستان را با حسرت می خونم و آرزو دارم که یه دفه دیگه برگرده و بر نمی گرده می تونم بگم بهترین روزها روزهای هنرستان بود  چه روزهای خوبی بود چقدر زود گذشت چه دوستای خوبی پیدا کردم چقدر باهاشون صمیمی شدم که یه لحظه دوریشون هم برام سخته

بگذریم هیچ چیز هنرستان نمیشه

یه شب تو خوابگاه همه خوابیده بودیم یهو یه صدایی اومد تا بلند شدیم و اومدیم بیرون دیدیم اهههههههههه این کیه آقا پلیسه بیداره شبها که ما میخوابیم گفتم اینجا چی کار می کنه فهمیدم دزده فهمیده من اینجام اومده من رو بدزده از یکی پرسیدم گفت : یکی از در اومده بالا در رو چند بار باز کرده و رفته گفتم اهههههههههه این کار شد از در بیاد بالا و در باز کنه و بره حتما قفل خراب بوده اومده درست کرده و رفته از یکی دیگه پرسیدم گفت شیشه رو شکونده و رفته آخرش فهمیدیم یکی لگد زده به در و رفته همین جوری بزرگش کرده بودن و پلیس آورده بودن تازه پلیسه هم بعد از نیم ساعت اومده خلاصه اون شب رو تا صبح بیدار بودیم خیلی خوش گذشت صبح سر کلاس ادبیات خوابم برد خواب خواب تازه خواب هم دیدم

تا بعد

مواظب خودتون باشین

من رو هم فراموش نکنید

این هم آیدیمه دوست داشتی آف بزارین

roz68_f@yahoo.com 

بای بای

نوشته شده توسط خ و ا ه رشوهر در 6:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1385/08/03

الافها

 سلام به همه رفقاي گل و بلبل

حالتون چه طوره

اي ما هم بد نيستيم

عيدتون مبارك

تعطيليا خوش ميگذره

ما كه هميشه تعطيليم

خب ديگه چه خبر

من بگم؟

هيچي سلامتي

با بچه ها 3 روز احيا رو رفته بوديم اعتكاف

چيه نگاه داره

جون هر کی دوس داری اینو کلیک کن

باشه

ببخشين

الن بايد برم

يه كاري برام پيش اومده

يه چيزي خيلي خوشحالم تا جايي كه امكان داره سكته بزنم

ميدونين چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟///

تو خماري بمونين تا بعد

 
نوشته شده توسط کاپیتان در 9:38 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •