جمعه 1384/12/12
و باز هم سلام
خواهر شوهر من فکر کنم وقتی داشتی آپ می کردی تو غاری یا بالای
کوهی بودی حالا چرا؟به دلیل اینکه آخر کلمه هات ۲بار نوشتی
اگه قول بدی دیگه این کار و نکنی جودی قسم می خوره که واست
آقاقیلی بخره خوبه
خوب حالا خاطرات در جلسه ی کنکور آزمایشی:
۱۰:۳۰
ای کاپیتان کوفت بخوری٬ سر امتحان هم این قدر گشنه من دارم از
استرس می میرم(آره جون خودم)تو هم داری بیسکویت می خوری آخ
دلم چقدر درد می کنه٬ هیچ کس هم دستمال کاغذی نداره٬ مریم و
ببین با پلاستیک بیسکویت داره بازی می کنه.
۱۲:۵۰
نخیر این اکرم هم که ولکن معامله نیست هنوز داره طومار می نویسه.
از خواب نازم زدم اومدم اینجا خیر سرم کنکور آزمایشی بدم یعنی من
همون کلمه ای هستم که کاپیتان گفته نگین ....
این مطالبی که خوندین سر جلسه نوشته بودم.
لی لی و خواهر شوهر بیا یین دست در دست هم بدیم و از ظلم هایی
که کاپیتان به ما کرده انتقام بگیریم و من را مدیر وبلاگ کنید.
من خواسته هایتان را براورده می کنم.
زد زیاد یا به قول کاپیتان یا علی
